سخت میگرید دلم براینکه
تنها مادرم،
ازوجود کوچک من
دور در دورست
سخت میگریم از اینکه
آه ....
درد مادر
کنارم لحظه های درد تکراری شده
وجودم از فراق یار بیزاری شده
نگهبانان ابلق پوش بگذارید من
برم در بلخ شهرم گل به گلزاری شده
بیادم آمدی مادر همان شب گریه ها
نمودم تاسحر. هر لحظه اسراری شده
...
+ نوشته شده توسط شکیب ایرج در بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت
16:0 |

