رهسپار غربتم
...ومن غریب یک دیار غربتم
نهـــال آرزو و بار غـربتم
شکسته برسرم هوای دوستی
به سالهاست دیده ، دار غربتم
به من بگو چه گفته بعد این، دگر؟
که این چنان گرفته درغبار غربتم
صدای من به دشت، کوه در رسد
هنوزهم، که تار تار غربتم
بخواب هم ندیده کس مرا چنین
چنان سکوت، رهسپار غربتم
دوبيتي
اگر بادصبا برلانه یی ما
بیاید دخترک برخانه یی ما
من و او هردومان باهم سرائیم
سرود اشک یک افسانه یی ما
+ نوشته شده توسط شکیب ایرج در بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:19 |

