تبليغاتX
شکیب ایرج
 

سخت میگرید دلم براینکه

تنها مادرم،

ازوجود کوچک من

دور در دورست

سخت میگریم از اینکه

آه ....

درد مادر

کنارم لحظه های درد تکراری شده

وجودم از فراق یار بیزاری شده

 

نگهبانان ابلق پوش بگذارید من

برم در بلخ شهرم گل به گلزاری شده

 

بیادم آمدی مادر همان شب گریه ها

نمودم تاسحر. هر لحظه اسراری شده

...

 

 

 

+ نوشته شده توسط شکیب ایرج در بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 16:0 |

به والله سخت میکوشم گریزم ازکنارت

دمی برمن نمی ارزد بپایم دربهارت

 

به شهرم آفتاب عشق میرخشد، نرفتم

درافتادم بدین سختی ندیدم لاله زارت

 

جوانی برنمی ارزد کنارم ارغوان نیست

طراوت میدرخشد ازوجودم درغبارت

+ نوشته شده توسط شکیب ایرج در بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 15:54 |


Powered By
BLOGFA.COM


Shekib Iraj was born in Mazar e Sharif in 1991 . He wants to be an inventor. Now he is a poet and a great writer. He has the formula of some things that are going to be invented in the futuer name is ( Not possible) .